می تواند ضحاک باشد، می تواند مسیح/ برای مریم و جلوه

 محبوبه عباسقلی زاده

سیاسی ها که به بند نسوان می آیند انگار همه جان تازه می گیرند. سابقه دارتر ها که " قتلی" و "موادی" اند و آب پرتقالی هایشان" چکی "، می دانند که سیاسی ها توی زندان ماندنی نیستند. می دانند که سیاسی ها کار آنها را راه می اندازند و برایشان وکیل های مجانی می گیرند که دلسوزتر از وکیل های پولی اند.

آنها " تفاوت " را از همان لحظه اول درک می کنند ، از برخورد متفاوت زندانبان و از لهجه کتابی و رفتار مودبانه طرف. اما به تجربه فهمیده اند که تنها کانال ارتباطی آنان با دنیای بیرون همین غریبه های مهربانند که نه اهل فال تسبیح و ورق بازی اند و نه اهل جانماز آبکشی و خوش خدمتی برای زندانبانها.

اولین بار که پایم به بند عمومی نسوان باز شد( سال 83)، بچه ها تهمینه میلانی را یادشان بود که چند روزی مهمانشان بود و بعد که آزاد شد پرونده کبری را از وکیل و رضایت از خانواده مقتول گرفته تا رسانه ای کردن ادامه داد. اکثرا می گفتند تو این چند ساله که "خاتمی" آمده، بند عمومی نسوان زندانی سیاسی نداشته جز همون تهمینه خانم. اما اعتمادشان که به من بیشتر شد فایل های محرمانه تر را رو کردند و گفتند که چگونه اوین گذرگاه زندانی های نجیب و مهربانی بوده که بی سر و صدا و به اسم چکی آمده اند و رفته اند و یادگارشان پیچ های قلاب بافی بوده و ترانه های اصیل محلی . و گاه با نگاههای وحشت زده داستانهای عجیب و غریبی می گفتند در مورد انفرادی های زیر زمین که هنوز زندانی های سیاسی خطرناک را آنجا نگه می دارند و امیدشان به اینکه اگر سوئیت های آن طرف حیاط ساخته شود ممکن است زیر زمین را جمع کنند.

این قصه ها می توانست باور کردنی باشد وقتی که من در اطاق "رای بازها"* تحت نظر بودم و تا کسی جرمم را می پرسید آنها زودتر از من جواب می دادند: "چکیه" و من بلافاصله می پریدم توی حرفشان : منو به جرم دفاع از حقوق شما اینجا آوردند.

خیلی زود از آنها جدا شدم با لیست بالا بلندی از بچه هایی که کارشان در راهروهای دادگاهها گیر کرده بود ، و حافظه ای انباشته از داستانهای دل غشه آور قتل و خودکشی و حمله ناموسی و قاچاق مواد.

***

یک سالی می شود که دیگر سیاسی ها راز نیستند. شب عید پارسال قطعا "رای بازها " جرائت نداشتند به بچه های عمومی لو بدهند که چند نفر را از زندانبانهای 209 تحویل گرفته و به سوئیت های آنطرف حیاط برده اند اما حضور نسرین و زارا و مریم که دوره افتاده بودند در بند جوانان چیزی نبود که از چشم اوینی ها پنهان بماند و نقل پچ پچ شبانه آنها نشود.

از ان به بعد یک سالی می شود که دیگر دیدن یکی دو نفر از بچه های جنبش زنان در بند عمومی ، سوئیت های انفرادی و یا کمی آنطرف تردر بند 209 ، برای زنان اوین از زندانی و رای باز گرفته تا زندانبان و مددکار، عادت شده است.

حالا دیگر تهدید قاضی و بازجو برای فرستادن متهم به بند قتلی ها و موادی ها و سرقتی ها و غیره، به کار نمی آید. اوین می شود جایی که مرز نخبه گرایی فمنیست ها با حضور واقعی زنان قربانی به هم می ریزد. زندانبانها خودشان را جمع می کنند، مددکارها خیالشان از کیس های بحرانی راحت می شود، سایت ها و روزنامه ها پر می شود از قصه زندانی ها، دادگاه ها مجبور می شوند پرونده ها را گرد گیری کنند و رهگذر این طرف دیوار اوین می فهمد که آن طرف نگهبانی زندان، آدمها همانقدر معمولی اند که خودش.

***

هر کدام از بچه ها که از بند نسوان اوین بر می گردند بخشی از خودشان را در بند جا گذاشته اند. شانه هایشان سنگین تر شده است و مطالباتشان واقعی تر و دوستانشان بیشتر. این بچه ها روز بروز بیشتر می شوند: ناهید و محبوبه و هاله و بهاره وپروانه و زینب و ...و حالا مریم و جلوه .

به اسمها که نگاه می کنی یادت می آید که کمتر از یک سال پیش اسم همین ها را در لیست اوینی ها دیده بودی . به چهره ها که نگاه می کنی اکثرا جوان، به خانواده ها که نگاه می کنی اکثرا طبقه متوسط به پایین سنتی، اما با همسرانی همفکر و همراه و...

و اوینی ها، آن قدیمی هایشان یادشان است که یک دوره دیگر هم جوانهای سیاسی یک هو در زندان زیاد شده اند. زندانبانها به آنها می گفتند گروهکی ، اما الان...الان پس اینها که گروهکی نیستند! الان که زندان افتخار می کند که مریم را دارد که برای نجات زنی از اعدام، پشت تلفن های نوبتی زندان بال بال می زند و جلوه را دارد که با آن عمق و صبوری همیشگی می نشیند پای صحبت قربانیان بی نام و نشان و هدیه عروسی اش را خرج کند به پای ادای بدهی آن زن ناشناس.

اوینی ها شم خوبی دارند برای شناختن آدمها ، قدیمی هایشان تاریخ را دیده اند و می دانند که جلوه و مریم با زندانی های چند سال پیش که ادای قهرمانها را در می آوردند فرق می کنند. اینها آنطوری نیستند، "متفاوت " نیستند. از خودمان به دردهایمان نزدیکترند. تجربه زنانه را حتی در تنهایی ای که پشت پرده های کوتاه بین تخت ها بغض می ترکاند می شناسند. نه اینها از خودمانند.

***

حالا دیگر اوین نه زندان است و نه آن آسمان گرفته پشت دیوارهای زندان. حالا اوین می تپد، خون تازه و جوانی بچه های جنبش آن را زنده کرده است.

اما سخت است بسیار سخت که اوین را بعد از آنکه در این یکسال جان گرفته است از جوانی جنبش، باز تعریف کنی: می تواند ضحاک باشد ، می تواند مسیح...

* رای باز اصطاحی است که به زندانیانی گفته می شود که برخی از کارهای خدماتی را در زندان انجام می دهند و در عوض امتیازاتی مثل مرخصی، تلفن و.... را دریافت می کنند.