ايدئولوژي‌هاي تفاوت جنسي

 

ترجمه: پروانه عسگري

در دهه‌هاي اخير، اين بحث همواره در محافل آكادميك جامعه‌شناسي مطرح بوده كه نظريه‌هاي مردانهء غالب ديگر نمي‌توانند معيار مناسب و معتبر دانش محسوب بشوند زيرا تجربه‌هاي متفاوت زنان و مردان در آن‌ها ناديده انگاشته شده است. اين نظريه‌ها در واقع در حكم ابزارهاي ايدئولوژيكي براي راندن زنان به موقعيت فرودست عمل مي‌كنند و هرگز نقد و حتي توضيحي براي آن موقعيت به دست نمي‌دهند. در اين جا منظور از «ايدئولوژي» مجموعه‌اي از مفاهيم و الگوها و دانش عام است كه ساختار اجتماعي و فرهنگ يك جامعه يا گروه اجتماعي را انعكاس مي‌دهد و به آن مشروعيت مي‌بخشد و عملكردهاي اجتماعي‌اي را كه با آن مفاهيم و الگوها همخواني دارند ارزش و اعتبار مي‌بخشند. ايدئولوژي همچنين احساسات روزمره ما، افكار و اعمال ما را شكل مي‌بخشد. با اين حال، دانشي كه از طريق ايدئولوژي شكل مي‌گيرد نسبي يا گزينشي است و گاهي توضيحات و توصيفات ضد و نقيض از جهان اجتماعي ارايه مي‌دهد. ايدئولوژي‌ها، به خصوص ايدئولوژي‌هاي غالب، همچنين برخي ابعاد زندگي اجتماعي را طبيعي و جهانشمول و بنابراين، لايتغير و بي‌چون و چرا، نشان مي‌دهند. ايدئولوژي‌هاي متعددي دربارهء تفاوت جنسي وجود دارد كه لزوما يكپارچه و منسجم نيستند اما مجموعهء آن‌ها يك «ايدئولوژي غالب» را شكل مي‌دهد. هر ايدئولوژي غالبي به آساني مي‌تواند مفاهيم خود را طبيعي و جهانشمول معرفي كند، زيرا اين مفاهيم توسط آن‌ها كه در جايگاه قدرت نسبي هستند توليد و بازتوليد مي‌شود. به باور فمينيست‌ها، طرد زنان از جايگاه‌هاي قدرت و توليد دانش به معناي اين است كه ايدئولوژي پدرسالار (انديشه‌هاي مرد-محور) توانسته خود را يك دانش جهانشمول معرفي كند. با اين حال، فمينيست‌ها ايدئولوژي‌هاي پدرسالار را- يعني انديشه‌هايي كه از سلطهء مرد حمايت مي‌كنند- بارها مورد انتقاد قرار داده و آن‌ها را يكجانبه و مخرب دانسته‌اند اما از آن‌جا كه مردان عمدتا جايگاه‌هاي قدرت را در اختيار داشته‌اند (به عنوان مثال در سياست و رسانه) تاكنون توانسته‌اند ايدئولوژي‌هاي فمينيستي را به حاشيه برانند. همان طور كه گفته شد منظور از ايدئولوژي يكسري باورها و دانش عملي است كه بنيان و اساس عملكرد اجتماعي را شكل مي‌دهد. به عنوان مثال، ايدئولوژي‌هاي مربوط به خانواده در جامعهء سرمايه‌داري معمولا تصويري از خانوادهء هسته‌اي ارايه مي‌دهد- متشكل از مادر، پدر و كودكاني وابسته به آن‌ها كه در آن مرد تامين‌كنندهء معاش و زن مراقبت‌كنندهء اصلي از خانه و كودكان به حساب مي‌آيد- و اين نهاد طبيعي و داراي پايه‌هاي بيولوژيك معرفي مي‌شود. سبك‌هاي ديگر زندگي انحراف از اين الگو و معيار طبيعي قلمداد مي‌شوند، زيرا باور بر اين است كه اين معيار گريزناپذير است. با اين حال، ايدئولوژي‌ها اين واقعيت را از نظر پنهان مي‌كنند كه خود برساخته‌هايي اجتماعي هستند و از اساس براي نفع گروهي از جامعه پديد آمده‌اند. به نظر فمينيست‌ها، خانوادهء هسته‌اي، به همراه تقسيمات جنسيتي كار، در خدمت منافع مردان و توسعهء سرمايه‌داري است. با اين حال، همهء ايدئولوژي‌ها فراگير نيستند. آن‌ها ممكن است به وسيلهء نيروها و گروه‌هاي كوچك‌تر مورد مخالفت قرار بگيرند و متحول شوند. فمينيست‌ها همواره با افشا كردن ديدگاه‌هاي يك جانبه و جنبه‌هاي ويرانگر ايدئولوژي‌هاي پدرسالار آن‌ها را به چالش كشيده‌اند. ايدئولوژي‌هاي پدرسالار مي‌توانند واقعيت قدرت مردانه را پنهان كنند. مردان به واسطهء تسلط بر طبيعت خود را قدرتمند مي‌پندارند; و در مقابل، زنان به خاطر نقش بيولوژيك خود در توليد مثل، نزديك‌تر از مردان به طبيعت قلمداد مي‌شوند. به اين ترتيب، مردان سلطهء خود را بر زنان توجيه مي‌كنند و مشروعيت مي‌بخشند. ايدئولوژي پدرسالار با بي‌ارزش ساختن كار زنان و نقش آن‌ها در توليدمثل جايگاه مسلط مردان را تقويت مي‌كند و در همان حال كار مردان را داراي اهميت اجتماعي و اقتصادي نشان مي‌دهد. به اين ترتيب مردانگي (مرد) برابر با عرصهء عمومي ‌مي‌شود و مرد بودن انجام دادن كارهاي مهم خارج از خانه و خانواده معنا مي‌شود. در برخي از كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي از زنان انتظار مي‌رود كه در عرصهء عمومي‌ همانند مردان كار كنند. با اين حال، اين موضوع چنان كه ماركسيست‌ها و سوسياليست‌ها انتظار داشتند باعث رهايي زنان نشد، تا حدي به خاطر تقسيمات پدرسالارانهء كار كه همچنان در خانه پي گرفته مي‌شد و تا حدي نيز به خاطر پيش فرض‌هاي پدرسالارانه كه در محيط كار و زندگي جمعي حاكم بود. بنابراين، مساله صرفا تغيير قوانين و نهادن زنان در جايگاه‌هاي مساوي با مردان نيست. آنچه مهم است درك ساختارهاي قدرت و شيوه‌اي است كه در آن نظام جنسي/جنسيتي و ايدئولوژي‌هاي تفاوت جنسي بخشي از آن را تشكيل مي‌دهد. ديدگاه‌هاي فمينيستي با ايجاد چنين دركي تعابير متفاوت از عرصه‌هاي عمومي‌ و خصوصي ارايه مي‌دهند. فمينيست‌ها همچنين، محتوم و لايتغير بودن طبيعت بيولوژيك انسان را به چالش كشيده‌اند و در عوض، معتقد بوده‌اند كه «انسان زن زاده نمي‌شود، بلكه زن مي‌شود.» (سيمون دوبوار) به باور آن‌ها تفاوت‌هاي بيولوژيك ميان زن و مرد نيست كه نقش‌هاي اجتماعي آن‌ها را تعريف مي‌كند، بلكه اين نقش‌ها از طريق جامعه به انسان‌ها انتقال مي‌يابد. هر چند كالبدشناسي زن و مرد متفاوت است اما آنچه مهم است نوع نگاه و ارزش‌گذاري است كه جامعه به اين تفاوت‌ها دارد- به عنوان مثال، نوع رفتارهايي كه براي دختر و پسر در جامعه پسنديده انگاشته مي‌شود و يا از ايشان انتظار مي‌رود. رفتارهايي كه از دخترها و پسرها انتظار مي‌رود همگي توسط بزرگسالاني كه با آن‌ها ارتباط دارند به ايشان آموخته مي‌شود و توسط آن‌ها و نهادهايي كه عضوشان هستند تقويت مي‌شود. به اين ترتيب، مثلا برنامه‌هاي تلويزيوني و مطالب خواندني كه در مدارس به آن‌ها داده مي‌شود، نقش‌ها و الگوهاي رفتاري را به ايشان مي‌آموزند. دخترها و پسرهايي كه رفتارهايشان با اين الگوها و كليشه‌ها همخواني ندارد مورد تمسخر كودكان ديگر يا سرزنش بزرگسالان قرار مي‌گيرند. به عنوان مثال دخترهايي كه پسرنما هستند يا پسرهايي كه دخترنما هستند انحراف از كليشه‌ها را به نمايش مي‌گذارند. در حالي كه دخترهاي پسرنما گاهي ممكن است تحسين شوند اما پسرهاي دخترنما غالبا به شدت تحقير مي‌شوند. با اين همه، تحقيقات تاريخي و مردم‌شناسي نشان مي‌دهد كه نقش‌هاي شايسته براي مردان و زنان مختص جوامع و گروه‌هاي اجتماعي خاص است و طي زمان نيز متحول مي‌شود. جوامع گوناگون تصاوير متفاوتي از آنچه براي زنان و مردان شايسته است ارايه مي‌دهند و اين تصاوير نيز خود در طول زمان تغيير مي‌كنند. حتي ممكن است در يك جامعه ميان اقوام گوناگون كليشه‌هاي متفاوتي از رفتارهاي زنان و مردان وجود داشته باشد. به عنوان مثال، در قرن نوزدهم در انگليس و آمريكا، كليشه‌هاي برساخته از زنان آن‌ها را فاقد هرگونه ميل جنسي نشان مي‌داد و در مقابل، زنان سياهپوست داراي اميال جنسي غيرقابل كنترل انگاشته مي‌شدند. در حالي كه از زنان كارگر انتظار مي‌رفت كه ساعت‌هاي طولاني بيرون از خانه كار كنند، زنان طبقهء متوسط با عنوان «جنس لطيف» از كار دستمزدي حذف مي‌شدند. بنابراين، توضيحاتي كه ايدئولوژي‌هاي پدرسالار از تفاوت‌هاي زيستي ارايه داده‌اند غيرواقعي و غيرقابل قبول است و برعهدهء دانش جامعه‌شناسي است كه نظريه‌هاي بهتري كه بتواند اين تفاوت‌ها را توضيح بدهد بپروراند.

منبع: www.questia.com