
|
ملاحظاتی در بارة جایگاه حقوق مدنی زنان در روند تاریخ سیاسی معاصر ویدا حاجبی ، نویسنده و متفکر سیاسی ، به دعوت انجمن زنان ایرانی مونتریال در روز ۳ مارس۲۰۰۷به مناسبت بزرگداشت روز زن ، در دانشگاه کنکوردیا سخنرانی نمود که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت . متن این سخنرانی را می توانید در زیر ملاحظه نمایید: بیش از یک قرن است که جایگاه حقوق مدنی زنان و مسئلة رهایی آنان از قید و بندهای سنتی- مذهبی یکی از مسائل مورد مناقشه در روند تاریخ سیاسی جامعة ما بوده است. تلاش درجهت بازنگری به این روند، بررسی محتوا و روش های مبارزاتی و پیامد های آن، دستاوردها، تنگنا ها و ناکامی ها، به ضرورتی امروزین تبدیل شده است. امری که نه تنها می تواند به فهم تاریخ معاصر یاری رساند، بلکه برای آگاهی به فضای سیاسی و اجتماعی امروز ما نیز از اهمیتی ویژه برخوردار است. در این فرصت می کوشم تا جایی که بتوانم ملاحظاتی را در این باره، در حد ممکن فشرده، با شما در میان بگذارم. امید که این ملاحظات، در تبادل نظر و گفتگو با شما، تدقیق و تعمیق یابند . با در نظر گرفتن 5 دورة عمده در تاریخ معاصر: گذار به مشروطیت و تصویب متمم قانون اساسی در 1286 دوران سلطنت رضا شاه دهة 20 و 30 ( از شهریور 20 تا کودتای 28 مرداد 32 و سقوط مصدق ) دهة 40، انقلاب سفید شاه و شکل گیری مبارزة مسلحانه انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی تا به امروز به گمان من، در تمامی این دوره ها سه عامل، بیش از دیگر عوامل، در دستیابی زنان به حقوق مدنی، نقش بازدارنده داشته اند: حکومت های استبدادی، دستگاه روحانیت، الگوی ذهنی و سیاسی مخالفان در مبارزه علیه رژیم های حاکم. این عوامل که در مقاطع مختلف عملکرد و تأثیر متفاوتی برفضای سیاسی جامعه داشته اند، هر یک به گونه ای و در مقیاسی متفاوت، به شکل گیری تشکل های مستقل مدنی، به ویژه تشکل های مستقل زنان در دستیابی به حقوق مدنی آسیب رسانده اند. عامل نخست و نقطه اشتراکِ میان تمامی این دوره ها در این است که سرکوب و استبداد حکومتی همواره بر فضای سیاسی جامعه چیره بوده، جز فرصت های کوتاهی که فضای باز یا آزادی سیاسی امکان پذیر شده است. رژیم های حاکم هرگاه که فرصتی برای تمرکز بیشتر قدرت یافته اند از شکل گیری نهادهای مدنی به طور عام، و از نهادهای مدنی زنان به طور خاص پیشگیری کردهاند. تشکل ها و انجمن های مستقل زنان را منحل یا به حامی قدرت تبدیل و نهاد های وابسته به قدرت و دولتی را جایگزین آن کرده اند. در پی انقلاب مشروطیت، تصویب متمم قانون اساسی (در 1907/ 1286) نه تنها پاسخگوی عرفی سازی قوانین و «حکومت مبتنی بر ارادة مردم» نبود، حتی به قدرت سیاسی روحانیت نیز مشروعیت بخشید. زنان را هم در ردیف دیوانگان و ابلهان و کودکان و . . . قرار داد و از حق رأی محروم کرد. با این حال، فضای انقلابی، گسترش تجددخواهی و خواست تغییر در وضع موجود، خواه ناخواه سلطة مطلق دستگاه روحانیت را بر جامعه تضعیف کرد. از این رهگذر زمینة حضور زنان در عرصه اجتماعی فراهم آمد. به طوری که هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی با گذشته تفاوت پیدا کرد. در مورد وضعیت زنان در آن دوران، همین قدر به مقاله ای، در 1288، در روزنامة زاینده رود، اشارة کوتاهی می کنم: « رسم بر این بوده که در خیابان های تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر می رفتند و فریاد آمرانة مأموران نظمیه به گوش می رسید که می گفتند باجی روتو بگیر، ضعیفه تند راه برو. {...} زنان مجاز نبودند بعد از غروب آفتاب بیرون از خانه باشند. در مجامع عمومی حق صحبت با مردان {حتی با همسر و پسرشان} را نداشتند و گرنه از سوی نظمیه بازداشت می شدند...»[1] و الی آخر. تلاش برای بیرون آمدن از چنین وضعیتی بود که برای نخستین بار مبارزات و فعالیت های مدنی زنان به صورتی خود جوش و مستقل شکل گرفت. زنان به ابتکار خود توانستند با بنیانگذاری مدارس مدرن دخترانه، تأسیس نشریات و ایجاد محافل و جمعیت های خاص زنان، گام مهمی در جهت رهایی از قید و بندهای سنتی- مذهبی و حضور در عرصة اجتماعی بردارند. به عنوان مثال وقتی بی بی خانم وزیروف در 1283 نخستین مدرسة دخترانه را با نام مدرسة دوشیزگان تأسیس کرد، با تکفیر و تهدید به تخریب مدرسه روبرو شد و کار مدرسه یکسال به تعطیلی کشید. یک سال بعد اجازه بازگشایی آن از طرف وزارت معارف مشروط شد به حذف « واژة شهوت آور دوشیزه » و صرفاٌ آموزش دختران 4 تا 6 ساله. به رغم این مخاطرات، با پیگیری و تلاش زنان در عرض 7 سال ( در1290/ 1911) در تهران 57 دبستان دخترانه با 2172 دانشآموز و 14 سال پس از آن (1304/1925، در آستانة سلطنت رضا شاه) 17624 دانشآموز دبستانی و 426 دانش آموز دبیرستانی دختر وجود داشت. با 949 آموزگار زن که 291 نقر از آنها آموزگار مدارس ابتدایی بودند، 522 نفر آموزگار دبیرستانی و 136 نفر آموزگار مدارس خارجی چون ژاندارک و مدرسة آمریکایی.[2] در سال های آغازین سلطنت رضا شاه با تبدیل شدن قوانین اسلامی جزا به قوانین عرفی و ثبت ازدواج در محضرهای رسمی، یکی از سد های بزرگ از جلوی پای زنان برداشته شد. به رسمیت شناخته شدن مدارس خصوصی دختران، در عین ایجاد دبستان و دبیرستان های دولتی دختران، ایجاد دانشگاه و دانشسرای تربیت معلم راه ورود بسیاری از زنان را به فعالیت در عرصههای گوناگون اجتماعی هموار کرد. لیکن این شکوفایی اجتماعی دیری نپایید . در 1310 با تصویب مادة متمی در قانون اساسی، هر گونه فعالیت سیاسی و حزبی مخالف سلطنت غیر قانونی اعلام شد. از آن پس، انجمن ها، گردهمایی ها و تشکل ها منحل و بسیاری از روزنامه ها و نشریات توقیف شدند یا کارشان به تعطیلی کشید . عالم نسوان آخرین نشریة مستقل زنان نیز در 1310 توقیف و جمعیت نسوان وطن خواه در 1311 منحل شد . در عوض کانون بانوان زیر نظارت دولت و به کمک تعدادی از زنان تحصیل کرده و بی حجاب به وجود آمد. بدین ترتیب دوران فعالیت های خود جوش، مستقل و گستردة زنان به پایان رسید. در دوران محمد رضا شاه نیز دورة کوتاه فضای باز سیاسی دیری نپایید. از شهریور 1320، فعالیت احزاب و تشکل های مدنی بار دیگر رو به گسترش گذاشت، به ویژه در دوران پر تحول ملی شدن نفت، لیکن با سقوط مصدق درکودتای 28 مرداد سرکوب و خفقان بر فضای سیاسی حاکم شد. در دهة 40، به دلایل مختلف، از جمله گسترش خواست و ضرورت گذار به جامعة سرمایه داری، انقلاب سفید شاه در دستور قرار گرفت. از آن پس تمامی احزاب و تشکل های غیر دولتی منحل شدند، حتی تعداد کم باقی مانده جمعیت ها و انجمن ها ی نیکوکاری مستقل زنان نیز برچیده شدند. فعالیت آنها جملگی تحت نظارت «اتحادیة سازمان های زنان ایرانی» قرار گرفت و در 1340، «شورای عالی جمعیت زنان»، به ریاست اشرف پهلوی، جایگزین آن شد. در اواسط دهة 50 به شبه وزارت خانه ای به نام سازمان زنان تبدیل شد و تحت نظارت مستقیم شاه قرار گرفت. با این حال، با اجباری شدن تحصیلات ابتدایی، قانونی شدن حق رأی ( اسفند 1341) و حق قضاوت برای زنان (1347) و به اجرا در آمدن قانون حمایت خانواده چرخش مهمی در امر توجه به حقوق مدنی و جایگاه اجتماعی زنان پدید آمد. با این همه، بسیاری از قوانین تبعیضی بر مبنای فقه اسلامی همچنان پا برجا ماندند. عامل دوم سلطة دستگاه روحانیت بر جامعه و ریشهدار بودن فرهنگ سنتی- مذهبی و مرجعی اندیشیدن است. وجود جبهه پرنفوذ و قدرتمند روحانیت شیعه- گاه در مقابله و گاه همدست رژیم های حاکم- در روند تاریخ معاصر، سد سترگی در برابر رشد و ترقی جامعه در جهت مدرنیته بوده. سدی که تنها با به بند کشیده شدن و عقب ماندگی زنان می توانسته محکم برجای بماند. هم از این رو، سر سخت ترین مخالفان اصلاحات عرفی، به ویژه کشف حجاب در دوران رضا شاه، روحانیون بوده اند. چرا که نفس کشف حجاب، به هرگونه ای که به اجرا در می آمد، خلاف منافع و سلطة روحانیت برجامعه بود. هم چنان که اینان ، با گذشت نزدیک به یک قرن، به محض رسیدن به قدرت ، سلطة سیاسی- هویتی خود را از طریق برقراری حجاب اجباری و اعمال تبعیض بر زنان به نمایش گذاشتند . شاید همین آگاهی به پیامدهای سلطة روحانیت بود که روشنفکران و آزاد اندیشان آن دوران، به رغم مخالفت های پنهان و آشکار با استبداد رضا شاه، با اجرای قانون کشف حجاب ، در 17 دی 1314، ابراز مخالفتی نکردند. آزادیخواهانی چون عارف قزوینی، ایرج میرزا، ملک الشعرا و دهخدا در نکوهیدن حجاب می نوشتند و می سرودند که به قول میرزادة عشقی: درحجاب است سخن، گرچه بود ضد حجاب/ از حجاب است که این قوم خرابند، خراب/ پس خرابی زحجاب است که ناید به حساب/ و... و زن آزادهای چون پروین اعتصامی در تأیید قانون کشف حجاب شعر سرود: زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود/ پیشه اش، جز تیره روزی و پریشانی نبود/ ... هم چنان که حمایت کاشانی از کودتای شاه علیه مصدق، از دیدگاه خمینی «سیلی اسلام به مصدق» بود . و شورش خمینی در 1342 علیه شاه در مخالفت با همان حداقلهای اصلاحات، به ویژه قوانین مدافع حقوق زنان بود. علاوه بر این دو عامل اصلی، فضای سیاسی در جامعة ما همواره تحت تأثیر الگوی ذهنی و سیاسی سوسیالیسم به شیوه و سبک «شوروی»- همسایة بزرگ شمالی یا انواع مشابه آن در اردوگاه سوسیالیستی- بوده. اگر چه میزان این تأثیر پذیری در همة این دوره ها یکسان نبوده، لیکن پیوسته مبتنی به طرز فکری دگماتیک و سیاسی- هویتی بوده است. سیاسی- هویتی به معنای طرز فکر یا فرهنگی سیاسی است که مشخصة اصلی و بارز آن مقابله جویی با اندیشة مستقل سیاسی و تشکل های مدنی خارج از حیطة اهداف و برنامة سیاسی خود است. این طرز فکر به مستحیل شدن فرد در جمع، گروه، فرقه یا در خانواده ای سیاسی می انجامد. تشکل های مدنی نیز ناگزیر به زائده ای از حزب مادر تبدیل می شوند. به طوری که هویت مستقل فرد جایگزین هویتی سازمانی با شجره نامهای سیاسی می شود. بدین معنا که نظرات و تحلیل های حزب یا فرقة خود را حقیقت مطلق می پندارد حتی اگر، به دلایل مختلف، این نظرات و تحلیل ها از اساس تغییر کنند. مشخصة دیگر این فرهنگ سیاسی- هویتی آرمان گرایی سیاسی است که خود ناشی از استمرار سرکوبِ خشونت بار در طول تاریخ است. به طوری که مبارزه و مقابله با رژیم های سرکوبگر، نیازمند جانفشانی، بی پروایی و شجاعتی قهرمان گونه بوده است. شجاعتی که در روند تاریخ به ارزشی سیاسی- اجتماعی تبدیل شده است. در عین آن که به رواج آرمان گرایی در مبارزة سیاسی نیز انجامیده است. تفاوت بین آرمان داشتن که جزیی از صفات بارز انسانی است، با آرمان گرایی در سیاست این است که به نیازهای سیاسی و فرهنگی زمان حال جامعه بی اعتناست و تنها هدفش دستیابی به آرمانی دور دست است. پله هایی که برای رسیدن- دستکم- بخشی از جامعه به سطحی از آگاهی سیاسی و به افقی بازتر ضروریست نا دیده می گیرد. گویا شتابزدگی و شجاعت و جانفشانی شخصی برای دستیابی به آرمان ها کافی است. این شتابزدگی در سرنگونی رژیم، به ناگزیر دیگر اشکال مبارزه و تلاش های مدنی را برنمی تابد و مغایر با اهداف خود می پندارد، تا چه رسد به تلاش های کندِ روزمره و حق طلبانة زنان را . سرانجام نیز به رادیکالیسم و افراط گرایی َسلبی و بدون برنامه می انجامد. علاوه بر این دو مشخصه، مبارزان سیاسی نیز، که فردی از جامعه هستند، خواه ناخواه نمی توانند از فرهنگ سنتی ریشه دار و مسلط برجامعه مبرا بمانند. در دهه 20 و 30 برجسته ترین و معتبرترین حامل این فرهنگ سیاسی- هویتی در جامعه ما حزب توده بود که « ایده های سوسیالیستی» دوران استالین در شوروی برایش الگو و محک بود. الگویی سیاسی که نه تنها خواست آزادی و حقوق مدنی را امری بورژوایی و لیبرالی می دانست، بلکه هر نوع مبارزه و تلاش مستقل یا مغایر با هدف های سیاسی خود را بورژایی می پنداشت. هم از این رو مبارزات مستقل مدنی و از جمله فمینیسم و مبارزات مستقل زنان را امری انحرافی تلقی میکرد. با چنین تلقی و درکی بود که در مبارزة سیاسی علیه استبداد حاکم، به ناگزیر با روحانیون- که تغییر و تحولات مدرن منافعشان را به خطر می انداخت- هم صدا می شد . فزون براین که، چنین برداشت و تلقی از مسائل سیاسی و اجتماعی باعث می شد مرز میان خشک اندیشی مذهبی با فرهنگ پیشرو و مدرن به کلی مخدوش شود . با این همه، دهة 20 و 30، برخلاف گذشته، سر آغاز حضور گسترده و فعال زنان، به ویژه دختران دانشجو در صحنة سیاسی بشمار می آید. با این که در آن دوران نیز تشکل های مستقل زنان به حاشیه رانده شد و در عوض تبدیل شدن سازمان های زنان به زائده حزب مادر به الگوی حزب توده، در میان سایر جریان های سیاسی نیز، رواج یافت،[3] لیکن نمی توان نقش حزب توده را در حضور سازمانیافتة زنان در صحنة سیاسی نا دیده گرفت. در آن دوره زنان توانستند با حضور سازمانیافتة خود در عرصة سیاسی و اجتماعی، در شکستن پاره ای تابوها و ممنوعه ها در فرهنگ زن ستیز نقش مؤثری داشته باشند.[4] اگر چه زنان همچنان از حق رأی محروم ماندند، لیکن آن سال ها را می توان نقطه عطفی در جایگاه سیاسی زنان در تاریخ معاصر به شمار آورد . از اواسط دهة 40، در مبارزه علیه رژیم، رادیکالیسم سیاسی و مبارزة مسلحانه، در صحنة سیاسی، جایگاه برتری یافت. تعداد زیادی گروه مخفی معتقد به مبارزة مسلحانة چریکی شکل گرفتند. بزرگترین و شناخته شده ترین آنها چریک های فدایی خلق در طیف جریان های چپ و مارکسیستی بودند و سازمان مجاهدین خلق در طیف جریان های مذهبی. بسیاری از دختران جوان نیز همدوش با این دو جریان به مبارزة مسلحانه پیوستند . تعداد زیادی در این راه جان باختند و بسیاری زندان و شکنجه را از سر گذراندند. در صحنة سیاسی این دوران، زنان نه تنها برای نخستین بار در میدان سیاسی به جایگاهی برابر با مردان دست یافتند و میراثی تاریخی از خود بجای گذاشتند، بلکه با ایستادن در برابر جوخه های اعدام به حس حق برابری در مرگ و زندگی در وجدان و شعور زن ایرانی عمقی تازه بخشیدند. لیکن این دو جریان که از جنبة فرهنگی و هدف های سیاسی مشاهبت زیادی داشتند، به نقش و قدرت دستگاه روحانیت در روند تاریخ توجهی نشان ندادند. هرگونه تلاش در راه دستیابی به حقوق مدنی را خواستی بورژوایی به شمار آوردند و آزادی را امری لیبرالی تلقی کردند. نه تنها برای دستیابی زنان به حقوقی نظیر شرکت در انتخابات و حق طلاق اهمیتی قائل نبودند، بلکه فمینیسم را امری بورژوایی و انحرافی می دانستند. علاوه بر این که بسیاری از معیارهای مبارزاتی- انقلابی این دو جریان متأثر از فرهنگ سنتی بود، به ویژه در مورد زنان. از طرز رفتار و طرز پوشش گرفته تا مناسبات عاشقانة میان زن و مرد. به طوری که یکی از اعضاء جوان خانههای تیمی چریکهای فدایی جان خود را بر سر رابطة «نامشروع» با دختری از رفقای خود از دست داد.[5] حتی شاعر آزادهای چون فروغ فرخزاد از جانب این دو جریان مطرود شناخته می شد. بی آن که به اهمیت اندیشة آزاد و مدرن او برای رشد آگاهی و فرهنگی جامعه توجه ای شود. بی گمان، این گونه برداشت و تلقی از مبارزة ضد امپریالیستی و ضد سرمایهداری، سر انجام به مخالفت با دستاوردهای اندیشة مدرن بشری می انجامد. دستاوردهای سیصد سال مبارزة ملت ها در کشورهای سرمایه داری را با دولت ها و طبقة سرمایه دار در این کشورها یکسان می پندارد. این طرزفکر و تلقی است که از دوران مشروطیت در فضای سیاسی جامعه ما نقش داشته و عمل کرده است. هم از این رو، نه تنها عدم حمایت و عدم شرکت بسیاری از ما زنانِ عضو یا طرفدار گروه های مارکسیست- لنینیست در تظاهرات علیه حجاب اجباری، در اسفند 1357، به سکوت برگزار کردنِ اعدام فرخ روپارسا در گونی، آنهم به جرم اشاعة فحشا، بی توجهی به سوزانده شدن روسپیان ناحیة 10 تهران و بسیاری دیگر از این دست فجایع[6]، اشتباهی سیاسی به شمار نمیآید، بلکه ناشی از طرز فکری سیاسی- هویتی بوده است. نه تنها حمایت مجاهدین و بخش وسیعی از فداییان (اکثریت) و نیز حزب توده از حکومت جمهوری اسلامی امری تصادفی یا اشتباهی سیاسی نبوده است، بلکه این طرز فکرِ سیاسی- هویتی، تاریخی طولانی پشت سردارد. طنز تلخ تاریخ این که از قضا ساواک، در هراس از محبوبیت رو به گسترش فداییان و مجاهدین، به دست خود راهِ به قدرت رسیدن روحانیت را هموار کرد.[7] استقرارجمهوری اسلامی سرانجام، 70 سال پس از انقلاب مشروطیت، دستگاه روحانیت با استفاده از نارضایتی عمومی، شرکت گسترده و فعالِ بخش های وسیعی از جامعه، به ویژه شرکت گسترده و فعال زنان در انقلاب 57، توانست به قدرت سیاسی دستیابد. لیکن از همان ابتدا با تناقضات متعددی روبرو شد. جامعه ای که نزدیک به یک قرن برای دستیابی به حقوق مدنی و سیاسی، به انواع مختلف تلاش و مبارزه کرده بود، به آسانی قابل مهار نبود. جامعه ای که تجربة انقلاب مشروطیت و فضای باز سیاسی دوران بالنده و متحول ملی شدن نفت را پشت سر داشت، فزون بر اینکه با خواست فراگیر تغییر و تحولی بنیادین به میدان انقلابی عظیم پا گذاشته بود، به آسانی به تبعیضات مذهبی تن نمیداد. چنان انرژی اعظیم و خواست بزرگی را نمی شد با تعیین «وظایف و تکالیف شرعی»، به وسیله و ابزاری در خدمت قدرت روحانیت تبدیل کرد. رژیم جمهوری اسلامی به رغم تنگناها و محدودیت هایی که طی 8 سال جنگ برجامعه اعمال کرد، به رغم زندان، شکنجه و قتلعام زندانیان، قتل های زنجیره ای و سرکوب بی سابقه، نتوانست از مبارزات و تلاش های روزمره و مستمر مدنی و خواست های حق طلبانة جامعه ای بیرون آمده از انقلاب پیشگیری کند. گویی استقرار جمهوری اسلامی و به اجرا در آمدن قوانین تبعیض آمیز اسلامی، به ویژه علیه زنان هشداری بود تاریخی . انگار مسیری دایره وار از تاریخ بسته شد. در پی نزدیک به یک قرن مبارزه علیه استبداد و در راه رهایی از قید و بندهای سنتی- مذهبی به آغاز راه بازگشتیم. منتها با انباشتی از تجربههای سیاسی و اجتماعی. نخستین تظاهرات زنان، علیه حجاب اجباری، مقارن با همین روز بزرگداشت مبارزات جهانی زنان، علیه استبداد دینی آغاز شد. با شعار و اندیشة پیشرو «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم»، «آزادی، نه شرقی نه غربی، جهانی است» یا «آزادی، نه شرعی، جهانی است». امروز برای نخستین بار خواست جدایی دین از حکومت و حق حاکمیت مردم به سرنوشت خویش به فراگیرترین الگوی ذهنی جامعه تبدیل شده است. بازنگری و سنجش دوبارة تاریخ به ضرورتی امروزین تبدیل شده است. پژوهش و رجوع به اسناد و خاطره نویسی به شکل بی سابقه ای رواج یافته است. از این رهگذر رفته رفته ارائه سند و مدرک بر شایعات شفاهی و اتهام های سیاسی چیره شده است. بسیاری از زنان در جهت بازنگری در مورد جایگاه و مبارزات زنان در روند تاریخ تلاش کرده و کتاب و مقاله به چاپ رسانده اند. رفته رفته اشکال نوین و مستقلی در مبارزات سیاسی آفریده شده اند. به ویژه در میان زنان و جوانان. در هیچ دوره ای از تاریخ معاصر ایران، زنان این چنین حضور متکی به خودی در جامعه نداشته اند. برای نخستین بار زنان نه به عنوان پشت صحنة مردان، بلکه به عنوان مبتکران حرکات سیاسی و اجتماعی پدیدار شده اند. از ایجاد سایت های اینترنتی، وبلاگ، ایجاد کتابخانه و کانون های فرهنگی تا برگزاری سالگردها. از تأسیس کانون هایی در دفاع از حقوق زنان و حقوق کودکان گرفته تا طرح امضای یک میلیونی و تدوین منشور زنان. تا بدانجا که برای ارزیابی فعالیت های زنان نهادها و موسساتی نظیر مرکز اطلاعات و آمار زنان، مرکز امور مشارکت زنان تأسیس شده اند. تنها نگاهی گذرا به آمار این مؤسسات، در 1380، نشانة بارزی از جایگاه اجتماعی و سیاسی زنان در جامعة امروز ایران به دست می آید: بیش از 60 در صد دانشجویان دانشگاهی زن هستند، 103 ناشر زن، 1309 زن نویسنده، 708 زن مترجم، 1186 زن در مدیریت های گوناگون وجود دارند. 1793 تعاونی زن و 480 سازمان غیر دولتی به دست زنان تأسیس شده، 1383 زن در شوراهای شهر و روستا شرکت کرده اند. پیش از انقلاب از جمعیتی 30 میلیونی، میزان نیروی کار زنان 7 در صد بوده، در حالی که امروز از جمعیتی نزدیک به 70 میلیون بیش از 15 در صد آن زنان هستند. به گمان من، یکی از نشانه های بارز استقلال اندیشه و ابتکار زنان برای دستیابی به حقوق برابر، میزان نامزدهای زن در انتحابات ریاست جمهوری است که بیش از 100 نفر بودند. در فیلم مستند رخشان بنی اعتماد، در مورد انتخابات ریاست جمهوری، می بینیم که دختر جوانی که با هزاران تنگنای مالی، اجتماعی و فرهنگی در جمهوری اسلامی روبروست، خود را نامزد ریاست جمهوری می کند. برای دستیابی به حقوقی انسانی خود یک تنه وارد رقابت های انتخاباتی می شود. با آگاهی به این که حتی اجازة رقابت نخواهد یافت، برنامه و اهداف خود را تبلیغ می کند.[8] جمهوری اسلامی، امروز علاوه بر جنبش مستقل زنان، با رشد فزایندة جنبش مستقل دانشجویان و جنبش مستقل کارگران نیز روبروست. این سه جنبش توانسته اند گام های بزرگی در همبستگی و حمایت از خواست های یکدیگر بردارند. امروز این سه جنبش، نمونة بارزی هستند در این که مبارزات مدنی و فرهنگی در حوزه های گوناگون اجتماعی، همچنین مبارزات فمینیستی و تلاشهای روزمره و کند زنان، نه تنها با خواست رهایی از حکومت مذهبی مغایر نیستند، بلکه این مبارزات و تلاشها می توانند به بستر اصلی آگاهی سیاسی جامعه در جهت این رهایی تبدیل شوند. باشد که در پی دو انقلاب و یک قرن تجربه، بتوانیم در عرصة سیاسی به معیار جدیدی از سنجش دست یابیم و از هر آن چه که به اندیشه و فرهنگ پیشرو و ارتقاء آگاهی در جامعه یاری میرساند، حمایت کنیم. -------------------------------------------------------------------------------- 1- زنان ايران در جنبش مشروطه، عبدالحسين ناهيد، انتشارات نويد، 1368، ص19- 18 2- هدفها و مبارزة زن ايراني از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوي، محمد حسين خسرو پناه، چاپ اول 1381، ناشر پيام امروز 3- نظير جامعة سوسياليست هاي ايران يا نيروي سوم، (با نام نهضت زنان پيشرو) و حزب ملت ايران- يکي از گروه هاي جبهة ملي ( با نام کميتة زنان) در آن دوران و تشکلهاي زنان وابسته به سازمان مادر در ميان ساير جريانهاي سياسي در دورههاي بعد. 4- در آن سال ها شرکت در مسابقات ورزشي، رفتن به پيکنيکهاي جمعي، رفتن به تئاتر و کنسرت خوانندگان مردمي، کتاب خواني ، شرکت در بحث هاي سياسي و تظاهرات خياباني ، رفتن به کانون هاي فرهنگي شوروي، فرانسه و آلمان، در ميان دانشجويان و زنان به گونه اي گسترده رواج يافت. 5- رجوع شود به مجلة آرش، شمارة 79، آبان 1380، صص 39 - 38 6- Abbas Mágnum, Iran Diario, 1971-2005, Milano: Il Saggiatore, 2006, 7- رجوع شود به جلد 2 داد بی داد، ص 384و 414، و خاطرات منتظری، بخش زندان، 8- اگر بخواهيم از دستاوردهاي زنان امروز ايران، در اين دورة سرکوب در حکومت ايدوئولوژيک اسلامي،يک ارزيابي به دست آريم. بجاست که آن را با فرانسهاي مقايسه کنيم که پس از يک انقلاب مطلقا ضد مذهبي در 1789، زنان توانستند با گذشت 156 سال به حق رأي و
|