كليشه‌هاي جنسيتي دوران خردسالي
 

 مونا فرامرزي       

 

صورتي در برابر آبي. قانون مقدسي كه گويا هيچ‌گاه تغيير نمي‌كند. هنوز هم مغازه‌هاي سيسموني فروشي يا اسباب‌بازي فروشي‌هاي كودكان آكنده از اجناسي هستند كه بر اساس جنسيت نوزاد كه معمولا قبل از تولد روشن شده است، طبقه‌بندي شده‌اند و اجتناب از خريد رنگ متناسب با جنسيت نوزاد، اقوام و فروشنده‌ها را گيج مي‌كند.

حتي هنوز در ايران متحول شده، كه زنانش نسبت به سه دههء پيش آگاهي‌هاي جنسيتي ژرف‌تري يافته‌اند، تسليم در برابر قواعد از پيش تعيين شده عرفي، به روشني به چشم مي‌خورد. مادران جوان كه در بسياري از اوقات درس‌خوانده و شاغل هم هستند معمولا تسليم شرايط و الزامات فرهنگي‌اي مي شوند كه مادران و مادربزرگ‌هايشان هم با آن‌ها بار آمده‌اند. براي نوزاد دختري كه در شكم دارند فقط لباس‌هايي به رنگ صورتي مي‌خرند و اگر نوزاد از بخت بلند عروس و مادر شوهر پسر باشد آن وقت است كه با پيشنهاد و لبخند فروشنده آبي را بر مي‌گزينند.    

اما رنگ‌ها فقط طيف بسيار كوچك و ابتدايي از كليشه‌هاي جنسيتي‌اي را در بر مي‌گيرند كه زنان در باقيماندهء عمر خود با آن‌ها دست به گريبان مي‌شوند. اين كليشه‌ها كه تا پايان عمر همراه زنان مي‌مانند احساس فرودستي و تعلق به جنس دوم را در آن‌ها توليد و تقويت مي‌كنند.

  به اين فهرست توجه كنيد

از اين‌كه دختر بچه‌ها سوت زدن را ياد بگيرند ناراحت مي‌شويم اما همين كار را براي پسرها عادي مي‌دانيم. اگر دختر بچه‌اي به نحوي عاميانه بخندد اعتراض مي‌كنيم اما در مورد پسران آن را كاملا مي‌پذيريم. تحمل نمي‌كنيم كه دختري سر و وضعش نامناسب باشد اما همين امر را در مورد پسرها عادي مي‌دانيم. معتقديم كه دختربچه فرياد نمي‌كشد، با صداي بلند سخن نمي‌گويد اما اگر پسري اين كار را انجام دهد به نظرمان عادي مي‌رسد. اگر دختري حرف‌هاي ركيكي بزند از كوره در مي‌رويم و تنبيه‌اش مي‌كنيم در حالي كه اگر پسري آن حرف‌ها را بگويد دلمان مي‌خواهد بخنديم. اگر پسر بچه‌اي از گفتن «متشكرم» و «لطفا» خودداري كند او را مي‌بخشيم ولي اگر دختر بچه باشد بسيار عصباني مي‌شويم. اگر پسري حرفمان را گوش نكند و نرود چيزي را بياورد مي‌پنداريم كه اين حق او است و خودمان دنبال آن چيز مي‌رويم اما اگر دختري از اجراي چنين خواسته‌اي خودداري ورزد آن را طغياني آشكار مي‌دانيم. قطع كردن صحبت‌هاي آدم بزرگ‌ها را از پسرها بسيار بيش‌تر از دخترها مي‌پذيريم. اگر پسري سر ميز غذا نامرتب باشد تحملش مي‌كنيم اما از دختربچه مي‌خواهيم كه تميز و مرتب باشد. اگر دختر بچه‌اي با بچه‌هاي كوچك‌تر از خودش مهربان نباشد او را مظهر بدي و شرارت مي‌پنداريم اما از پسربچه بدرفتاري را بيش از بوسه و نوازش انتظار داريم.    

اگر پسربچه‌اي چيزي از دست بچهء ديگري بقاپد جلوي او را مي‌گيريم هر چند ته دلمان چندان بدمان نمي‌آيد اما چنين كاري را از دختر بچه به هيچ وجه نمي‌پذيريم. اگر دختر بچه سگ يا گربه‌اش را اذيت كند آن را نشانه اوج تباهي مي‌دانيم ولي با اين كه ممكن است پسربچه ‌را از اين كار بازداريم آن را عادي مي‌پنداريم. پسربچه‌اي را كه بترسد مسخره مي‌كنيم اما ترس دختر بچه را بسيار عادي مي‌دانيم. اگر دختربچه‌اي گريه و زاري كند مي‌گوييم كه ملال‌آور است ولي به وي توجه مي‌كنيم، اگر پسر باشد مي‌گوييم چرا مثل دختربچه‌ها رفتار مي‌كني! پسر بچه را به بازي‌هاي جنگي، بالارفتن از درخت و پايداري جسماني تشويق مي‌كنيم اما مخالف آن هستيم كه دختر بچه همين كارها را انجام دهد. اگر دختربچه با پا زير توپ بزند به او ياد مي‌دهيم كه بهتر است آن را با دستانش پرتاب كند در حالي كه به پسربچه شوت كردن را ياد مي‌دهيم. از دست دختربچه نامرتبي كه خودش را كثيف و لباس‌هايش را پاره مي‌كند عصباني مي‌شويم اما به عكس همين كارها را از پسربچه مي‌پذيريم. اگر دختربچه‌اي دست رد به عرضهء كمكي بزند كه براي غلبه بر دشواري، خودش آن را تقاضا نكرده است در هر حال اين كمك را به او تحميل مي‌كنيم ولي اگر پسربچه‌اي همين كار را بكند خوشحال مي‌شويم زيرا در نظرمان مانند مردي كوچك جلوه مي‌كند. اگر پسري اداي سيگار كشيدن را درآورد خنده‌مان مي‌گيرد اما آن را براي دختر بچه نامناسب مي‌دانيم.

«النا جانيني بلوتي» در كتاب «اگر فرزند دختر داريد» با فهرست كردن كليشه‌هاي جنسيتي عرفي، زنان را بيش از پيش از دامي كه قبل از تولد برايشان گسترده شده آگاه مي‌كند. به زعم او اين كليشه‌ها فرصت خودشكوفايي و منحصر به فرد بودن و به تحقق رساندن وجود زنان را از آن‌ها مي‌گيرد و براي تمام عمر از آن‌ها موجوداتي منفعل و وابسته مي‌سازد.

به نوشتهء محمد جعفر پوينده، مترجم كتاب ذكر شده، هر زني كه درصدد بر آيد از خود و نقش خويش در فرهنگ سخن بگويد مي‌تواند سرگذشت دخترانهء دوران كودكي، نوجواني و جواني خود و نيز بلايايي را كه به علت جنسيت خويش تحمل كرده است روايت كند اما قدرت ذهن و حافظهء او در پژوهش و بازجستن مسايل گذشته هر اندازه هم كه گسترده باشد سرانجام متوجه مي‌شود كه همواره يك منطقهء ناروشن وجود دارد: دوره نوباوگي كه چيزي از آن به ياد ندارد ولي بستر شكل‌گيري و پرورش دشواري‌هاي پي در پي و آتي او بوده است.    

در سه، چهار سالگي يعني در سني كه قوي‌ترين حافظه‌ها نيز خاطرات پيش از آن را به ياد نمي‌آورند هر آنچه در زندگي فرد به جنسيتش وابستگي دارد ديگر تحقق يافته است زيرا كه در اين دوره مبارزهء آگاهانه با نابرابري‌ها صورت نمي‌گيرد.    

فرهنگ ما مانند تمام فرهنگ‌هاي ديگر همهء وسايلي را كه در اختيار دارد به كار مي‌اندازد تا افراد هر دو جنس را به رفتاري كاملا مطابق با ارزش‌هايي كه حفظ و انتقالشان را مهم مي‌داند عادت دهد. هدف همانندسازي كودك با ديگر افراد همجنس خويش به سرعت برآورده مي‌شود و در اين ميان هيچ عاملي وجود ندارد كه بتوان با استناد به آن نتيجه گرفت كه اين پديدهء پيچيده ريشه‌هاي زيست‌شناختي دارد.

به راستي پسربچه از احساس خودبيني متكبرانه ناشي از تعلق به يك قشر برتر چه آموزش مثبتي مي‌تواند بگيرد؟ تباهي و زياني كه او متحمل مي‌شود همان قدر فاجعه‌بار است كه تباهي و زيان دختربچه‌اي كه فرودستي خود را به سبب تعلق به جنس زن مي‌پذيرد و خود او در مقام يك فرد نيز از پيشرفت باز مي‌ماند و شخصيتش رشد نمي‌كند و همين امر مناسبات ميان دو جنس را دشوار مي‌سازد.

منبع: شهرزاد نيوز