
|
سنگدلي و قساوت تا کجا؟ نعمت احمدي مرحوم اخوان ثالث شعر معروفي دارد به اسم «زمستان». اين شعر وارد تاريخ شده و بخش هايي از آن به صورت مثل درآمده است، مانند اول شعري که مي گويد؛ «سلامت را نمي خواهند پاسخ داد» يا قسمت پاياني؛ «نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگين، درختان اسکلت هاي بلورآجين، زمين دل مرده، سقف آسمان کوتاه، غبارآلود مهر و ماه، زمستان است.»به واقع زمستان است. چنان سرد است که گويي همه گونه ها سيلي خورده اند، گويي همه، سنگ تيپا خورده اند. لطافت از روابط اجتماعي رخت بربسته، حتي بين پدر و فرزندان. اگر آقاي دکتر بهزادي سردبير اعتماد را خوب نمي شناختم و نمي دانستم که قلبي حساس دارد، به او نفرين مي فرستادم که چگونه طاقت آورده در صفحه حوادث روزنامه يکشنبه مورخه 28 بهمن اين خبر را درج کند؛ «پدري با انگيزه ناموسي دختر14 ساله اش را سنگسار کرد.» خبر آنقدر وحشتناک است که نمي دانم چگونه سردبير روزنامه آن هم دکتر بهزادي اجازه چاپ مطلب را داد، از طرفي چاپ نشدن مطلب هم عمق فاجعه را از بين نمي برد. چاپ اين مطلب اشک هاي زيادي را بر صفحه روزنامه اعتماد سرازير کرد. مطلب از اين قرار است؛ پدري با انگيزه ناموسي دختر خود را با همدستي مردي ديگر سنگسار کرد. آيا باورکردني است که پدر، پناهگاه و ملجاء فرزند، دختر 14 ساله اش را در سني که آغاز جواني اش بود، اين گونه نامردانه به قتل برساند. به گوشه يي از گفته هاي اين مرد توجه کنيد؛ تصميم گرفتم سميه را بکشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم(در کدام دادگاه ثابت شده بود که اين دختر عملي انجام داده است؟) بالاخره مصمم شدم وي را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهايي از عهده اين کار برنمي آمدم از يکي از دوستانم کمک خواستم و... ( اعتماد يکشنبه 28 بهمن) ديگر نمي توان از متن خبر نوشت، هر قلبي اندازه يي توان و تحمل شنيدن شدايد را دارد. نمي دانم چگونه افرادي پيدا مي شوند که دست به چنين اعمالي مي زنند. يک لحظه تصور کنيد؛ دختري 14 ساله در طول مسير، به گفته پدرش وحشت زده، توسط پدر و چند مرد به خارج از شهر برده مي شود، ناگهان خود را وسط چند مرد مي بيند و اين «مردان آبرودار» براي حفظ آبروي خانوادگي او را سنگباران مي کنند. آيا صحنه يي از اين دردناک تر مي توان يافت؟ به گفته مرحوم اخوان؛ حريفا، گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندوه، پنهان است. اين مرد مدت ها دنبال نوع مجازات جرمش بوده و به يقين از قانون اطلاع دارد، او سنگسار را مجازات شرعي دختر خود فرض و انجام آن را وظيفه تلقي مي کند و مي داند برابر ماده 220 قانون مجازات اسلامي که مقرر مي دارد؛ پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد، فقط بين سه تا 10 سال در زندان خواهد ماند و ديه هم نمي پردازد چون ورثه مقتول فرزندان او هستند که جرات مطالبه ديه را ندارند، او حتي مي تواند به استناد تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامي به اعتقاد اينکه دخترش مهدورالدم است ديه را هم از خود ساقط کند. او به يقين پرونده قتل هاي محفلي کرمان را در روزنامه ها خوانده و از سرنوشت 6 نفر قاتلي که 5 نفر را کشتند با اطلاع است. او حتي مي تواند در دادگاه شعار هم بدهد که از آبروي خانوادگي اش دفاع کرده است. لايحه جديد قانون مجازات اسلامي را ورق مي زنم، آنقدر به هم ريخته است که قادر به پيدا کردن موضوع نمي شوم تا ببينم در لايحه جديد چه نوع مجازاتي براي اين جرم در نظر گرفته شده است، شيوه جديد تدوين لايحه مانع از آن شد که ببينم براي اين نوع اعمال چه مجازات هايي در نظر گرفته اند. اگر مجازاتي که در قانون فعلي مجازات اسلامي آمده است، نص صريح است، بر عهده فقها است که شرعاً اظهارنظر کنند و اگر نظري فقهي است که به عنوان نظر غالب پذيرفته شده، بايد به نظريات ديگر فقها رجوع و نظري را که به واقعيت نزديک باشد به عنوان قانون، لازم الاجرا کرد. http://www.etemaad.com/Released/86-11-30/269.htm#68780
|