در نشست موقعيت زنان در خانواده عنوان شد تحصيلات منبعاساسي قدرتزنان
ترانه بنييعقوب
«منابع قدرت زنان كدام است؟ زنان چگونه به قدرت در خانواده دست مييابند و آيا دستيابي زنان موجب تغيير، اصلاح يا حفظ نظام جنسيتي خواهد شد؟» اينها سوالاتي است كه شهلا اعزازي جامعهشناس در سخنرانياش در انجمن جامعهشناسي كه چند روز پيش با موضوع خانواده و موقعيت زنان برگزار شد طرح كرد. او به بحثهاي اخيري كه دربارهء خانوادهء ايراني زياد شنيده ميشود اشاره ميكند و اين كه اين روزها خيليها خانوادهء ايراني را خانوادهاي مشاركتي ميدانند. اعزازي در اينجا با مكثي ادامه ميدهد: «البته من هم قبول دارم كه نسل جوان ديدگاه مشاركتي در ادارهء خانواده دارد اما من به ديدگاه گستردهتري يعني رابطهء ساختار - خانواده اشاره ميكنم و اين كه در جامعهاي كه منابع در دست مردان است چگونه خانواده مشاركتي اداره ميشود.» اعزازي براي يافتن اين پرسش به تئوريهاي قدرت اشاره ميكند: «اعمال قدرت هميشه يك بازي برنده و بازنده نيست و هميشه كسي كه قدرت دارد برنده نيست و فرد تحت سلطه هم از امكانات ناچيزش براي برنده شدن استفاده ميكند. بنابراين من منابع قدرت را به دو دسته منابع ساختاري و منابع فردي تقسيم و آنها را بررسي ميكنم.» منابع ساختاري همچون قوانين، اقتدار را به مردان دادهاند. او براي اين كه منظورش را از منابع ساختاري قدرت واضحتر بيان كند به لايحهء جديد حمايت از خانواده اشاره ميكند: «لايحهاي كه با تصويب آن مرد حتي براي ازدواج دوباره نيازي به اجازهء همسر اولش ندارد.» منابع اقتصادي از جمله ديگر منابع اساسي قدرت است. منابعي كه دست زنان از آن كوتاه است و اگر هم زني درآمدي دارد در ردهاي پايينتر از مردان قرار ميگيرد. در همين جا اعزازي با لبخندي بر لب ميگويد: «اما يكي از منابع اساسي قدرت كه هم اكنون در دست زنان است. تحصيلات و دانايي است، افزايش تعداد دختران تحصيلكرده يك منبع قدرت را در اختيارشان گذاشته است.» «اما منابع فردي قدرت كدامند؟» مواردي كه اين عضو هيات علمي دانشگاه علامه به آن به عنوان منابع فردي قدرت اشاره ميكند متنوعند: «مواردي چون ميزان اعتماد به نفس، سن، ويژگيهاي ظاهري چون زيبايي، تناسب اندام، توانايي برقراري ارتباط، قدرت بدني و...» به گفتهء اعزازي پس منابع ساختاري قدرت در دست مردان و منابع قدرت فردي در دست زنان است. اين منابع فردي مانند زيبايي يا در گذرند يا وابسته به ديگرياند و به خودي خود معنايي ندارند. او اين قدرتها را از آن زنان نميداند در حالي كه قدرت مردان را به نوعي قائم به ذاتشان ميداند. منابعي كه از طريق قوانين و به ويژه از طريق اقتصاد براي مردان كسب قدرت و اعتبار ميكنند. بنابراين به دليل اين منابع مردان مجبورند طبق هنجارهاي مردانهء موجود رفتار كنند و آداب و رسوم مردانه را در كار و رفتارشان رعايت كنند. مردان اگر خلاف اين هنجارها عمل كنند قدرت انتقالي از آنها گرفته ميشود. «اما زناني كه تنها به قدرتهاي فردي دسترسي دارند چگونه از آن بهره ميجويند و آيا اين منابع با منابع ساختاري مردان قابل مقايسه است؟» اعزازي به اين سوال كه خود آن را طرح كرده اين گونه پاسخ ميدهد: «استفاده از منابع فردي براي آن زن در زندگي خانوادگي شايد خوب باشد و برايش قدرت بياورد اما آيا اين قدرت فردي كه ربطي به قدرت ساختاري ندارد براي زنان در جامعه موثر است.» اعزازي با تاكيد ميگويد: «اين قدرتهاي فردي هيچ تغييري در قدرتهاي ساختاري به وجود نميآورد و فقط براي صاحب قدرت امتياز محسوب ميشود. البته اين امتيازها هم تا زماني موثرند كه با ساختار و جامعه روبهرو نشوند چون قدرت مقابله با آنها را ندارند. اين منابع را يا ساختار همچون قوانين و يا قدرت مردان از زنان ميگيرد و يا زمان آنها را از بين خواهد برد.» به گفتهء اعزازي پس تنها قدرت واقعي زنان تحصيلات است كه اگر به استقلال اقتصادي بينجامد تاثير بهتري را در موقعيت برابر زنان در خانواده و جامعه بر جاي خواهد گذاشت. نيره توكلي، جامعهشناس هم ديگر سخنران اين جلسه بود كه با موضوعي مشابه يعني موقعيت زنان در خانواده سخنراني كرد. او سخنانش را با تفاوت خانوادهء ايراني با خانواده در ديگر نقاط جهان آغاز كرد: «با اين كه خانواده در ايران با كشورهاي عربي همچون امارات و عربستان تفاوتهاي اساسي دارد اما ما هنوز هم در مرحلهء پدرسالاري قرار داريم.» او پدرسالاري را اين گونه تعريف ميكند: «پدرسالاري ايدئولوژي است كه از سلطهء مردان ريشه گرفته و نابرابري ميان دو جنس را توجيه ميكند. پدرسالاري جنسيت و باروري زنان را كنترل ميكند و اساس سلطهگري رسمي مرد را تشكيل ميدهد.» به گفتهء او پدرسالاري هم طبقاتي است و مردان برحسب رده، نژاد و گروه قومي داراي جايگاهي متفاوتند. در سيستم پدرسالاري طبقاتي مردان به گونهاي تربيت ميشوند كه بتوانند زنان را تحت كنترل داشته و به ويژه نيروي كار آنان را زير سلطه بگيرند. او ميگويد: «اين كار با محروم كردن زنان از بعضي منابع اساسي توليد همراه است. بررسي اين پديده چگونگي تبديل جنسيت بيولوژيكي به جنسيت اجتماعي را كه موجب تفاوت زنان از مردان شده نيز نشان ميدهد.» او به نظريات سيلويا والبي جامعهشناس انگليسي هم دربارهء پدرسالاري اشاره ميكند و اين كه به عقيدهء او مهمترين مركز بحران سرمايهداري و پدرسالاري استفاده و بهرهبرداري از نيروي كار زنان است چرا كه سرمايهداري با دستمزد كمتر از زنان بهره ميگيرد. اين مناسبات خواهان نگاه داشتن زن و بهرهگيري از او در چارچوب خانوادهاند. او همچنين از طبقهء زنان و مردان به عنوان دو طبقهء اصلي جامعهء سرمايهداري سخن ميگويد. توكلي با توضيح اين كه البته اشكال پدرسالاري در غرب با مشرق زمين و به ويژه خاورميانه بسيار متفاوت است اضافه ميكند: «سيلويا والبي بين پدرسالاري در حوزهء خصوصي و عمومي هم تفاوت قايل ميشود پدرسالاري در حوزهء خصوصي مكاناش خانواده و نهادهاي فردي و در حوزهء عمومي مكانش نهادهاي كلان چون مجلس، اقتصاد و نهادهاي جامعه بزرگترند.» به گفتهء او اين نهادهاي كلان عمومي مجموعهء فرهنگي را به وجود ميآورند كه اين گونه به جامعه القا ميكنند كه همه چيز از ابتدا ازلي و ابدي است اما تاثير كدام يك از اين دو حوزه اساسي و مهمتر است.» توكلي به اين سوالمحوري اين گونه پاسخ ميگويد: «اين دو حوزه با هم تعامل دارند و با مقايسهء اين دو حوزه ميتوان كشورهاي گوناگون را مقايسه كرد.» اين استاد دانشگاه بر اين اساس كشورها را به سه دسته اساسي تقسيم ميكند: «كشورهايي كه با تن دادن به ملزومات جامعهء سرمايهداري و گسترش جامعهء مدني، پذيرش و پايبندي به پيماننامههاي حقوقي هر دو عرصهء خصوصي و عمومي را متحول كردهاند. كشورهاي غربي در اين رده جاي ميگيرند. دستهء دوم هم كشورهايياند كه تلاش دولتمداران آنها براي پيوستن به پيماننامهء اقتصادي و نظامي آنها را مجاب به پيوستن به الحاقيههاي حقوق بشري كرد البته آنها براي حفظ ظاهر اين كار را كردهاند كه در نهايت تحول در حوزهء عموميشان را به دنبال داشته است مثل تركيه اما در اين كشورها پدرسالاري خصوصي قويتر است. دستهء سوم هم كشورهايياند كه دورههايي از مدرنيته را پشتسر گذاشته و شاهد تحولند. در اين كشورها معمولا حوزهء خصوصي و خانواده به دليل شكلگيري و استقرار طبقهء شهري نوگرا، نيرومندتر است و در كشمكش و تضاد با جامعهء بزرگتر قرار ميگيرد، ايران در اين طبقه قرار دارد. او ورود 60 درصدي دختران به دانشگاهها، تربيت يكسان دختران و پسران در خانواده وتجرد قطعي زنان را از جمله مواردي ميداند كه باعث تحول در حوزهء خصوصي و ايجاد برخي تضادها شدهاند. توكلي در پايان سخنرانياش مثل اعزازي پرسيد: «اما كدام عرصه مهمتر است عرصهء خصوصي يا عرصهء عمومي؟» او ادامه ميدهد: «هر دو عرصه بر يكديگر تاثير دارد و به دنبال يكديگر حركت ميكند اما پدرسالاري در عرصهء عمومي بازدارندهتر از عرصهء خصوصي است. پدرسالاري در عرصهء خصوصي متساهلتر است اما به هر حال بدانيد عرصهء عمومي تعيينكنندهتر است.»
http://www.roozonline.com/archives/2007/11/post_4682.php
