
|
سوگ نگارهای برای دعا، انگار که دختر خودت باشد
هایده ترابی شهرزاد نیوز درست که معلوم نبود. یا من نمیدیدم. نمیفهمیدم دارند چه کار میکنند. همان چند ثانیۀ اول ویدئو کلیپ بود. ازدحام مردم... ازدحام مردها بود در کردستان عراق. و یک چهره. هنوز حالتی کودکانه داشت. هفده ساله بود. انگار که دختر خودت باشد. خیلی کوتاه دوربین زوم شد رویش و دیگر ندیدمش. بعد دیگر روی زمین ولو شده بود. حجابی هم نداشت. اینبار اسلامی نبود. کار "طایفۀ کافرها" بود. میگویند ایزدی هستند. آدم که اینجوری سنگسار نمیکند. این را مسلمانهایی که خیلی برآشفته شده بودند، میگفتند. از کامنتهایشان معلوم بود که زیر خبر گذاشته بودند. همهشان میروند توی اینترنت. از تکنیک هیچ کم نمیآرند. جانیان و قربانیان خیلی نزدیک هستند به تو. خیلی نزدیکتر از آنچه که فکر میکنی. یک کلیک کافی است تا بتوانی همراهشان شوی. موبایل هم دستشان بود. نه یکی... چند تا. چندتا دیدم. من هنوز موبایل ندارم. اگر هم موبایلی همراهم باشد و زنگ بزند، هول میشوم. شستیها را هنوز با دستپاچگی فشار میدهم. اما آنها موبایل دوربیندار دستشان بود. مسلط هم بودند. داشتند فیلمش را میگرفتند. دعا میان یک دایره در ازدحام مردان ایستاده بود. و تنها یک لحظه دیدمش. انگار که دختر خودت باشد. دختر من هژده سال دارد. دعا هفده سال داشت. شریعت اسلام متد دیگری دارد. ایرانیهایش میگفتند تا کمر باید در خاک باشد. بعدش هم با سنگریزه. حالا اگر ریز ریز هم نبود، دیگر بزرگتر از دست نباشد. متدش این است. اگر گناهکار باشد، زجرکش میشود. ذره ذره میمیرد. اگر هم بیگناه باشد، هنوز جان و نفسی دارد که بجنبد. شاید بتواند خود را از چالهای که توش خاک شده، بیرون بکشد. من شنیدم که بعضیها خودشان را از چاله کشیدهاند بیرون. حالا اگر زنهایش نتوانند، مردهایش شاید بتوانند. آخر مردها را تنها تا زانو چال میکنند. میبینی عدل اسلامی چقدر روی حساب و کتاب است؟ اما این ایزدیان درست بلد نیستند. اهل کتاب که نیستند. با اسلام هم هیچ سازگاری ندارند. زرتشتیان را از پس خود میدانند. یا آنها را از پس زرتشتیان میدانند. چرا چالش نکردند؟ اینجوری که همۀ جانش پیدا میشود. همۀ جانش پیدا هست. مگر نمیدانند که ممکن است آدم تحریک بشود؟ اگر حاکم شرع ایرانی بود، میگفت این خودش معصیت است. قبول نیست. اما آنها طایفهای از کردها بودند. از نخستین اقوام ایرانی. پیش از اسلام. خیلی پیشتر از اسلام. همهشان سرازیر شدند به آن دشت سرسبز. آنها هم جزوشان بودند. طوایف آریایی. هیچ عرب هم نبودند. تاریخشان میگوید که از قشون اسلام گریختهاند. با چنگ و دندان مقاومت کردند. به کیش خویش میبالند که از "مهرپرستی" میآید. من اما دیگر نتوانستم. روی زمین که ولو شد و پاهایش بی اختیار رفت بالا و دامنش کنار رفت و شورتش که پیدا شد... تا همینجا. و من دیگر نتوانستم. ایزدیان با خودی وصلت میکنند. قرار بر این است. از خودشان به خودشان. باورهاشان نزدیکیهای زیادی را به دین زرتشتی نشان میدهد. سلسه مراتب برگزیدگان و روحانیانشان دور از سیستم کاسْتِ موبدان زرتشتی در دورۀ ساسانیان نیست. افراد هر کاست نیز تنها می توانند میان خودشان وصلت کنند. هر کس در کاست خویش زاده میشود و میمیرد. از این منظر گزینشی در کار نیست. نه کس به کیش ایشان میگرود و نه ایشان به کیش دگر میگروند. ایزدشان نگاهدارندۀ پاکی نژادشان است. زنانشان مال خودشان هستند. دستی خودی میآید و آنها را چون میوهای رسیده و آبدار از شاخه برمیچیند و گاز میزند. خدایشان یکی است. دین توحیدی است. با کاراکتری مردانه. مهرورز و رحیم. عادل و دادگستر. چون خدای زرتشت و خدای موسا و خدای عیسا و خدای محمد. خدای دعا اما کجا بود؟ چرا هیچ معجزتی در کار نبود؟ کجا بود خدای ابراهیمش که کارد را بر گلوی اسماعیل یا اسحاق کُند کرد؟ کجا بود خدایش تا گوسپندی به جای دعا روانه کند؟ آیا دعا همان گوسپند قربانی نبود؟ هفت امشاسپندان زرتشتی. نه، این نبود. هفت فرشتۀ ایزدی. نه، این نبود. طاووس ملک. نه، این نبود. اهل حق. نه، این نبود. اهریمن؟ شیطان؟ جادوگر؟ کوکلوکسکلان یا چه میدانم چه؟ این همه حق، حق، حق گفتن. آیا "حق" همین بود؟ به من بگو زنهاشان کجا بودند؟ چه خاکی به سر میکردند؟ باز هم همدست مردان شدند؟ خاتون بگو چندتایشان آتش بیار معرکۀ مردان بودند؟ بگو این مردان پتیاره که بودند که با دختر ما چنین کردند؟ به خدایتان قسم این همان آیین قربانی بود. سنگسار تا بوده و هست، آیین قربانی است. نوعی "تقدس" هم دارد. قربانی کردن یعنی کشتن "نفس امّاره". برای کفاره، توبه، نزدیکی به خدا، برای خشنودی خداست. و مگر در ماه مبارک و مقدس آوریل در روستای بشیقه، از توابع استان موصل، در غرب اقلیم کردستان عراق، چیزی جز این رخ داد؟ پیش از آن گویا "مرادی" یا "پیری" وردی هم خواند و نماز گزارد. خودم شنیدم. شبیه مراسم جادوگری بود یا وقتی که کوکلوکسکلانها بخواهند طعمهشان را قربانی کنند و یا چرا راه دور برویم؟ چیزی بود شبیه همان مراسم سنگسار در ایران. تنها بدون حجاب اسلامی و دنگ و فنگ قوانین شرعی. و پس از آن صحنه دیگر در دست مریدان بود. آنها که ویدئو کلیپ را تا پایان دیده بودند، میگفتند که جسم قربانی زیر لگدهای مریدان دیگر برهنه و غرقه در خون شده بود. گویا دیگر داغ کرده بودند و تکه تکهاش کردند. و آن پارچۀ قرمزی که مردی به آرامی بر روی پیکر برهنۀ دعا کشید... آن صحنه هم مراسمی آیینی را به پیش چشمانت میآورد. من که ندیدم. من نمیتوانم شهادت بدهم. اما به تو میگویم که جریان چیست. اینها همهشان میروند توی حالت ترانس. جانیان را میگویم در لحظۀ جنایت. اهل هر فرقه و مسلکی که باشند فرق نمیکند. کافی است که مغزشان را اینگونه برنامهریزی کنند. آدمیزاد اینجوری است. آنگاه آدم حتا میتواند "اهل حق" هم باشد و صوفیوار برای خودش بخواند: "رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست". راست است، ما در عصر سبعیت و توحش نوین به سر می بریم. گویی تاریخ این بار بر آن است که هرآنچه از درندهخویی و تبهکاری انسان در خود انباشته، بر چهرۀ روزگار ما استفراغ کند. آنهم به سرعت امواج اطلاعاتی و با یک کلیک! میدانم که انگیزههای جانیان میتواند "مدرن" باشد یا "پس مانده". میدانم که این هیچ فرقی در قضیه نمیدهد. توحش توحش است. و به تو میگویم که تا لحظۀ جنایت فاصلۀ چندانی نیست. و اگر قرار باشد، انسان میتواند دیگر انسان نباشد. خیلی ساده. و باور کن خیلی عجیب و غریب هم نیست. در جنگ هم همینطور است. نشنیدی که سربازی بیجهت مسلسلش را میگیرد و دیوانهوار غیرنظامیان را از دم میبندند به رگبار؟ از تجاوز و شکنجۀ وحشیانه و قتل عام کرور کرور انسان کم شنیدهای؟ کم رپرتاژ و عکس از صحنههای جنگ و جنایت دیدهای؟ فیلمهایشان را کم دیدهای؟ مگر اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی نازیها کم چیزی بود؟ جنگ ویتنام یادت رفته است؟ از پل پت و کامبوج نشنیدهای؟ به حد کافی شوکآور نیست؟ یا به آنها دیگر عادت کردهای؟ از بس که دیدهای؟! نازیها خیلی پیشرفته بودند و مدرن. نشنیدی که پزشکان نازی در آن زمان قربانیان را بی آنکه بیهوش کنند، جراحی میکردند؟ میخواستند روی واکنشهای بدن قربانی در حالت هشیاری مطالعه کنند. نشنیدهای که با درندهخوییشان علم پزشکی چه اندازه جلو رفت؟ یا از اختراعات شگرف آلات و ادوات شکنجه و "پیشرفتهای" متدهای شکنجه در مدرنترین و "دموکراتیک"ترین کشورها نشنیدهای؟ بهانهاش که راحت پیدا میشود. برای "آیندۀ بشریت"، برای "سرفرازی میهن"، برای "رستگاری انسان"، برای "نژاد پاک برتر"، برای "نیک بختی" قوم و ملت من و تو و آنها. بهانهاش که راحت پیدا میشود. دیگر چرا باز از وحشت خشکت میزند وقتی که میشنوی القاعده قربانیش را زنده سر میبرد و از آن هم ویدئو کلیپ درست میکند؟ همۀ اینها را میدانم و باز چهرۀ این دختر از نظرم دور نمیشود. چیزی بود در آن نگاه که مرا تا عمق جنایت با خودش برد. گفتم که همۀ فیلم را ندیدم. من شهادت نمیدهم. حتا شاهد رویداد آن ویدئو کلیپ هم نیستم. من نمیفهمم. هنوز حتا به موبایل هم عادت نکردهام. نمیدانم کسی که میرود ویدئو کلیپ سنگسار درست میکند، گزارشگر است یا جانی روانی؟ نمیدانم دارد برای روشنگری جهانیان دارد کار میکند یا اینکه خودش درد و مرضی دارد؟ نمیدانم چگونه میشود سکوت کرد و همدست نشد؟ باور کن مغزم قد نمیدهد. چگونه میشود چشمان را باز نگاه داشت، نگاه کرد، شاهد عینی سنگسار دعا بود و باز هم به فردایی اندیشید؟ میگفتند دعا مسلمان شده بود و بر مردی عرب و سنی مذهب عاشق بود. میخواست با او عروسی کند. همین. میگفتند از ترس جانش به مقر «حزب آسایش»، به نمایندگان دولتشان در منطقه، پناهنده شده بود. میگفتند که نیروهای انتظامی با ضمانت تأمین جانش، دعا را تحویل قوم و قبیلهاش دادند. خدا آخر و عاقبت زنان و دختران کردستان عراق را با این همه "آسایش" به خیر کند! یکی دو عکس هم از این دختر در اینترنت منتشر شد و دیگر هیچ. نه گزارش رسمی و دولتی منتشر شد، نه خبری دقیق و جدّی از پیگیری ماجرا و پیگرد جانیان. تنها گفتند «شماری از عاملان قتل دعا دستگیر شدهاند و با آنان برخورد قانونی خواهد شد». گویی رسانههای خبری معتبر و شبکۀ جهانی خبررسانی هم کنار کشیدند و همه با هم خفه خون گرفتند. همه امّا، ایزدی و غیر ایزدی، بهموقع این جنایت شنیع را محکوم کردند. یعنی چند هفته بعد، زمانی که دیگر ویدئوکلیپ سنگسار پخش شده بود و کردستان عراق دستخوش آشوبها گشته بود. این واقعه را "توطئهاى از سوى برخى افراد براى فتنهانگيزى" دیدند. و براستی هم با عشق و مرگ دعا، جنگ هفتاد و دو ملت در کردستان عراق بالا گرفت. سنیها به تلافی «ایزدیکشی» راه انداختند و ایزدیها هم از آن سو به شکلی دیگر. هیچکس امّا در این میان به میراث پدران دعا و رابطۀ مذهب با تخم و آب کمر مردان اشارهای نکرد. لینک مطلب http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=317
|